تفسیر و تحلیل حیات عالم برزخی
عباسعلی صالحی
 
اعتقاد همه مسلمين درباره عالم برزخ اين است كه در ميان اين جهان و سراى آخرت، جهان سومى به نام برزخ وجود دارد كه ارواح همه انسان‏ها پس از مرگ تا روز قيامت در آن قرار مى‏گيرند.مسلمانان اين اعتقاد را از آيه شريفه «و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون»[1] يعنى و پشت سر آنها (پس از مرگ) برزخى است تا روز قيامت، اخذ كرده‏اند.
البته از جزئيات آن جهان آگاهى چندانى نداريم و همین قدر بر اساس روایات معصومین (ع) مى‏دانيم كه ارواح انسانهای صالح و مومن در آن جهان، متنعّم به نعمت‏هاى فراوانى می­شوند به عنوان مثال ، خداوند متعال شهداء در آن دنیا به لحاظ ایمانشان ، متنعم به نعمتهای الهی می­شوند.[2] و همچنین ارواح ظالمان و و حاميان آنها در آن جهان معذّبند همان طور كه قرآن درباره فرعون و آل فرعون مى‏گويد: «عذاب آنها (در برزخ) آتش (دوزخ) است كه هر صبح و شام بر آن عرضه مى‏شوند و روزى كه قيامت بر پا شود مى‏فرمايد: آل فرعون را داخل سخت‏ترين عذاب‏ها كنيد.[3]
در روايات اسلامى نيز از پيامبر (ص) نقل شده است كه فرمودند: قبر يا باغى است از باغ‏هاى بهشت يا حفره‏اى از حفره‏هاى دوزخ.[4]
ولی در عين حال يكى از مسايل مورد اختلاف بين مسلمين و وهابيان، حيات برزخى است و اين مسأله منشأ اختلاف در مسايل مرتبط از قبيل استعانت از ارواح اولياى الهى و استغاثه به آنان، توسل به اولياى الهى بعد از وفاتشان شده است.وهابيان استعانت از اولياى الهى، استغاثه و توسل به آنان را جايز ندانسته بلكه از مظاهر بارز شرك مى‏دانند لذا با توجه به اهمیت و ضرورت بحث ، به تبیین این موضوع می­پردازیم .
 
مفاهیم اساسی
حيات در لغت از حى گرفته شده است كه نقيض ميت است و جمع آن، احياء مى‏باشد و حى بر هر متكلم ناطق استعمال مى‏شود و حى در نباتات بر هر نوع حركت و جنبندگى اطلاق مى‏گردد.[5]
برزخ نیز در لغت، به معناى واسطه بين دو چيز است.[6] که از ماده براز مى‏آيد كه به معنى زمين گسترده است[7]و در در اصطلاح عبارت است از جهانى است كه ميان دنيا و آخرت قرار گرفته است يعنى هنگامى كه روح از بدن جدا مى‏شود پيش از آنكه بار ديگر در قيامت به بدن اصلى باز گردد در عالمى كه ميان اين دو عالم است و برزخ ناميده مى‏شود ،قرار خواهد داشت.»[8]
 
تفسير و تحلیل حیات برزخی  
آيه اول : «ولاتقولوا لمن يقتل فى سبيل الله اموات بل احياء و لكن لاتشعرون»[9]
«به كسانى كه در راه خدا كشته مى‏شوند، مرده نگوييد بلكه زنده هستند ولى شما درك نمى‏كنيد.»
علامه طباطبايى حيات مذكور در آيه را حياتى حقيقى و طيبه مى‏داند كه خداوند تنها مؤمنين را با آن احياء مى‏كند و ايشان دلالت آيه را بر موضوع حيات روشن و صريح مى‏داند.[10] علامه طبرسى هم قائل است که شهداء تا روز قیامت زنده­اند.[11]
علماى اهل سنت هم اين آيه شريفه را جهت اثبات حيات پس از مرگ آنان (شهداء) بيان نموده‏اند به عنوان مثال زمخشرى با تمسك به روايتى ،شهداء را نزد خداوند زنده مى‏داند كه به آنها نعمت و شادى مى‏رسد.[12] طبرى هم حيات شهداء را چنين بيان مى‏كند: اى كسانى كه با استعانت از صبر در طاعت من در جهاد دشمنان و ترك معاصى شركت نموده‏ايد به كسانى كه در راه من، كشته مى‏شوند، مرده نگوييد بلكه آنان نزد من زنده هستند و در نعمت، رزق و كرامت من به سر مى‏برند.[13] شوكانى هم اين آيه را دليلى بر ثبوت عذاب قبر و حيات برزخى شهداء مى‏داند.[14]
آن چه از مطالب بیان شده  در مورد تفسير آيه مذكور بدست می­آید ، اينست كه بر طبق نظر علماى فريقين ،آيه شريفه حيات شهداء پس از مرگ (حيات برزخى) را اثبات مى‏كند و این حیات  عموميت داشته و فقط اختصاص به شهداء ندارد .[15]
آيه دوم :  «النّار يعرضون عليها غدوّا و عشيّا و يوم تقوم السّاعة ادخلوا ال فرعون اشدّ العذاب»[16]
«آتش دوزخ را صبح و شام بر آنها عرضه مى‏دارند و چون روز قيامت شود (خطاب آيه كه) فرعونيان به سخت‏ترين عذاب جهنم وارد كنيد.»
اين آيه شريفه، يكى از آيات اثبات كننده عالم برزخ مى‏باشد.
چون پيش از قيامت هر صبح و شب، آتش بر آنها نشان داده مى‏شود واين مطلب به خوبى، مسأله حيات برزخى رااين آيه روشن مى‏كند يكى از نكاتى كه آيه شريفه آن را بيان مى‏كند، مسئله عرضه آتش بر دوزخيان مى‏باشد و آنچه مسلم است عرضه آنان بر آتش قبل از روز قيامت است كه در آن روز، دوزخيان را داخل دوزخ مى‏كنند.پس معلوم مى‏شود، عرضه كردن آل فرعون بر آتش، در عالمى قبل از عالم قيامت صورت مى‏گيرد و آن عالم برزخ است كه فاصله بين دنيا و آخرت است.[17]
ابن تيميه يكى از استدلال‏هاى علما بر عذاب برزخ همين آيه شريفه مى‏داند و آيه را براى فرعون و قومش مى‏داند كه به آنان عذاب سختى در برزخ رسيد.[18]
محمد جمال الدين قاسمى، عرضه كردن آتش بر آنان را دائمى مى‏داند لذا دو طرف زمانى يعنى اول و آخر وقت عذاب برزخ را بيان نموده است و با اين آيه شريفه بر عذاب قبر و برزخ استناد مى‏شود.[19]
 
آيه سوم :  «...و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون»[20]
«در پشت سر، برزخى دارند تا روزى كه مبعوث شوند.»
اين آيه، از جمله آياتى مى‏باشد كه علماى ما براى اثبات حيات برزخى آورده‏اند و به آن تمسك كرده‏اند.علامه طباطبايى مراد از برزخ در آيه را، عالم قبر مى‏داند كه همان عالم مثال است و مردم در آن عالم كه بعد از مرگ است، زندگى مى‏كنند تا قيامت فرا برسد و ايشان اين معنا را مطابق با سياق آيه و آيات ديگر و روايات فراوان كه از طرق اهل تسنّن و شيعه وارد شده، مى‏داند.[21]
اين آيه شريفه به دو دليل دلالت بر وجود عالم برزخ مى‏كند : 1-تقاضاى بازگشت به دنيا در وقت مرگ با بعد از مى‏كنند تا اينكه عمل صالح بجا بياورند ولى تقاضا، مورد پذيرش واقع نمى‏شود، اين تقاضاى بازگشت، دلالت بر وجود حيات و شعور متقاضى مى‏كند كه عمل گذشته را خراب كرده و عذاب در انتظار اوست و آن نيز در عالم برزخ مى‏باشد .
2- قيد «الى يوم يبعثون» نشانگر اين است، عالمى كه تا روز برپايى قيامت، در انتظار آنان مى‏باشد و در برابر آنان قرار دارد و بر آنان احاطه دارد كه اين همان عالم برزخ است .
ولى علماى اهل سنت از اين آيه شريفه، تفسير ديگرى را ارائه داده‏اند كه به عنوان نمونه يك مورد را ذكر مى‏نماييم.
فخررازى، برزخ را به معناى حاجز و حائلى مى‏داند كه نمى‏گذارد ايشان تا روز قيامت به دنيا برگردد.[22]
بنابراين از نظر ايشان، اين آيه شريفه مى‏خواهد عدم برگشت به دنيا را تأكيد كند و به كلى مأيوسشان نمايد.
علامه طباطبايى سخن قائلين به اين قول را چنين رد مى‏كند: «اين حرف صحيح نيست، چون از ظاهر سياق بر مى‏آيد كه حائل و برزخ مذكور بين دنيا و قيامت كه در آن مبعوث مى‏شوند امتداد دارد، نه بين ايشان و برگشت به دنيا؛ چون اگر مراد حائل ميان ايشان و برگشت به دنيا بود، قيد «الى يوم يبعثون» لغو مى‏شد.»
آنچه از مطالب فوق بدست مى‏آيد اين است كه دلالت آيه بر وجود حياتى متوسط ميان حيات دنيوى و حيات بعد قيامت بسيار روشن است و اين مطلب از آيه فوق، بدست مى‏آيد.
محمد جمال الدين قاسمى هم برزخ را به معنى حائل و مانع مى‏داند لذا آنان تا روز قيامت در اين حالت باقى مى‏مانند.[23]
نقد : ولى اين‏قول صحيح نمى‏باشد چون اولاً: چون از ظاهر آيات برمى آيد كه تاروز قيامت، اين مسأله وجود دارد كه آنان وارد آنجا مى‏شوند و با مرگ، ثمره اعمال خودشان رامى بينند و آرزوى برگشت به دنيا رامى كننند و اين مطلب مطابق سياق آيه مي باشد كه مطابق  با سياق آيه و آيات ديگر و روايات فراوان كه از طرق اهل تسنّن و شيعه وارد شده، مي باشد .
ثانيا: در صورتى كه برزخ به معناى حاجز و مانع از بازگشت به دنيا باشد قيد «الى يوم يبعثون »همانطور كه علامه طباطبايى[24] فرمودندلغو مى‏شود ولى علماى اهل سنت از اين آيه شريفه، تفسير ديگرى را ارائه داده‏اند كه به عنوان نمونه يك مورد را ذكر مى‏نماييم.فخررازى، برزخ را به معناى حاجز و حائلى مى‏داند كه نمى‏گذارد ايشان تا روز قيامت به دنيا برگردد.[25]
بنابراين از نظر ايشان، اين آيه شريفه مى‏خواهد عدم برگشت به دنيا را تأكيد كند و به كلى مأيوسشان نمايد.
نتیجه گیری: آنچه از آيات قرآن كريم و روايات معتبر فریقین بدست مي­آيد اینست كه مسأله حيات برزخى يك مسأله اتفاقى مى‏باشد كه همه بر ثبوت و وقوع آن اعتقاد جازم دارند و تنها در این مورد ، علمای وهابیت دیدگاهی خاص دارند و حیات برزخ را منحصر به سوال نکیر و منکر می­دانند.[26] پس آنان حيات انسان در برزخ را فقط منحصر در وقت سؤال ملكين مى‏كنند و به خاطر چنين عقيده‏اى توسل، شفاعت و... را از مصاديق شرك مى‏دانند و بعد سؤال ملكين، هيچ نوع از آثار حيات براى احدى، باقى نمى‏ماند و آن را منكر مى‏شوند .
در قبال اين نظر، علماى اسلام اين نظر را قبول ندارند، ايشان بر اين عقيده‏اند كه انسان پس از مرگ حيات دارد و لازم نيست به روح به بدن مادى بازگردد بلكه روح انسان در عالم قبر به گونه‏اى تعلق دارد كه عذاب و ثواب، سؤال نكير و منكر و ساير امور مربوط به آن در قبر و بدن مادى را مى‏بيند به گونه‏اى كه روح، عذاب را در قالب بدن مادّى مشاهده مى‏كند بدون آن‏كه روح بازگشت كند. لذا نظر علماى وهابيت مخالف تصريح آيات شريفه قرآن[27] و روايات مى‏باشد.


[1]. مؤمنون، 100.
[2]. آل عمران، 169.
[3]. مؤمن، 46.
[4].علامه مجلسی ، بحار الانوار، ج 6، و همچنین بنگرید ؛ صحيح بخارى ج 3  ص 99.
[5]. ابن منظور، لسان العرب، ج 14، ص 211.
[6]. جوهرى، الصحاح، ج 1، ص 419.
[7]. ابن فاس، معجم مقاييس اللغة، ج 1، ص 333.
[8]. مكارم شيرازى، پيام قرآن، ج 5، ص 443 و همچنین بنگرید ؛سيوطى، الدرالمنثور، ج 5، ص 15.
[9]. بقره/ 154
[10]. علامه طباطبايى، الميزان، ج 1، ص 225.
[11]. علامه طبرسى، مجمع البيان، ج 1، ص 185.
[12]. زمخشرى، كشاف، ج 1، ص 205، تفسير نسفى، ج 1، ص 119.
[13]. تفسير طبرى، ج 2، ص 698.
[14]. شوكانى، نيل الاوطار، ج 5، ص 86.
[15]جوادى آملى ،تفسير موضوعى قرآن كريم ج 4 ص 171.
[16]. غافر، 46.
[17]. علامه طباطبايى، الميزان، ج 17، ص 208.
[18]. ابن تيميه، تفسير كامل، ج 6، ص 95.
[19]. همان، ج 8، ص 200.
[20]. مؤمنون، 99 ـ 100.
[21]. علامه طباطبايى، الميزان، ج 15، ص 98.
[22]. تفسير فخررازى، ج 23، ص 121، و همچنين بنگريد معالم التنزيل نجوى، ج 5، ص 428.
[23]. تفسير قاسمى، ج 7، ص 316.
[24]علامه طباطبايى ،الميزان ج 15 ص 98.
[25]. تفسير فخررازى، ج 23، ص 121، و همچنين بنگريد معالم التنزيل نجوى، ج 5، ص 428.
[26]. ابن تيميه، تفسير كامل، ج 6، ص 86.
[27]. آل عمران، 169.